تبليغاتX
کبوتر حرم

کبوتر حرم
غلام کوی تو هستم ، مرا به کس مفروش
قالب وبلاگ

انا لله و انا الیه راجعون

 

با نهایت تاسف در خبرها خواندم که خواننده ای معلوم الحال در یک اجرا خود نسبت به ساحت مقدس حضرت امام علی النقی الهادی )علیه السلام( و ساحت نازنین آقا امام زمان )عجل الله تعالی فرجه الشریف( جسارت کرده است

این مصیبت و این بی شرمی را به محضر رسول الله )صلی الله و علیه و آله و سلم ( تسلیت عرض مینمایم و امیدوارم عامل این جسارت را دست غیب الهی به سزای خود برساند تا درس عبرتی برای تمامی حرامزادگان گردد تا دیگر جرات این قبیل حرکات را نداشته باشند

از تمامی شیعیان غیرتمند نیز تقاضا دارم با ایجاد موجی عظیم در فضای سایبری و اطلاع رسانی این پدیده های شوم کفار را نقش بر آب سازند

خواننده این اشعار کفرآلود و توهین آمیز شاهین نجفی حرامزاده بوده که فتوای ارتداد وی توسط حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی صادر شده است .

اللهم عجل لولیک الفرج

[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 11:40 ] [ سید علیرضا ]

طلا شیرینی مجلسش را با جانبازان خورد

دیدار حسین طلا با رضا ایرانمنش در ابتدای ورود به مجلس
 
حسین طلا که خود از جانبازان شیمیایی گردان حبیب می باشد با حضور در کنار جانبازان بیمارستان آتیه پیگیری مشکلات ایشان را در دستور کار خویش قرار داد .

به گزارش خبرنگار شهدای ایران : با آنکه هنوز چند روزی از اعلام نتایج نهایی شمارش آرا نگذشته است شاهد جدال سیاسی گروه ها و جناح های مختلف برای به کرسی نشاندن رئیس مجلس هستیم .  در میان این همهمه و گیر و دار برخی نمایندگان هنوز مهمانی های سیاسی شان تمام نشده است و بوی سبزی پلو با ماهیشان مشام  رسانه ها را پر کرده است .

اما شاید در این میان کم پیدا شوند آنهایی که فارغ از جدال سیاسی صندلی ریاست به سراغ کسانی بروند که کرسی امروزشان را مدیون خون آنان هستند .

حسین طلا نماینده منتخب مردم تهران در مجلس نهم و فرماندار سابق تهران همانی است که در این همهمه شلوغ مجلس انگونه کنار ایرانمنش می نشیند و با سعه صدر به مشکلات جانبازان شیمیایی بیمارستان آتیه گوش میدهد و یادداشت بر می دارد که یادمان می رود آنانی که مسئولیت اصلی رسیدگی به وضعیت جانبازان را دارند گویا فقط یادگرفته اند یک هزار تومانی از جیبشان بیرون کشیده و به مقام شامخ جانباز توهین کنند .

حسین طلا که خود از جانبازان شیمیایی گردان حبیب می باشد شب گذشته ضمن عیادت از رضا ایرانمنش که تاولهایش او را راهی بیمارستان آتیه نموده است نامه های سایر جانبازان را هم گرفت تا برای ورود به صحن علنی مجلس توشه سفرش نماید  تا شاید دور از اینکه چه کسی بر مسند مجلس نهم بنشیند طلا و همراهانش حقوق حقه ایثارگران را در مجلس احیاء نمایند .

[ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 9:35 ] [ سید علیرضا ]
انتخابات مرحله دوم مجلس به اتمام رسید

با وجود همه تخریبها و هزینه های میلیاردی بعضی افراد به لطف خدا و شناخت مردم فهیم برادر ارجمند و بسیجی دکتر حسین طلا توانست بعنوان نفر ۲۲ وارد مجلس شورای اسلامی شود

از تمام دوستان و عزیزانیکه حامی این مسئول خدمتگزار بودند تشکر مینمایم

یقینا لطف خداوند متعال باعث این موفقیت گردید و نشان داد که هزینه های کلان در تبلیغات و استفاده از رانت و امکانات عمومی هیچ ارزشی ندارد و فقط نیت خالص باعث موفقیت میشود

برادر حسین طلا

تبریک ما را پذیرا باشید

امیدوارم در راستای اجرای قانون کشور و اطاعت از منویات رهبری کوشا و همواره موفق باشید

یا علی مدد

[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 10:49 ] [ سید علیرضا ]

در کمتر از ۴۸ ساعت مانده به دور دوم انتخابات مجلس نهم شاهد بی اخلاقی و بی تقوائی بسیاری از مجموعه های مختلف بودم که دل هر انسان خداجو و رهرو اهل بیت علیهم السلام را به درد می آورد

آیا رسیدن به کرسی مجلس آنقدر ارزشمند است که بساط تهمت و افترا را باز کنیم و دیگران را مورد هجو قرار دهیم و حق الناس را برای خود بخریم؟

بعضی گروهها و افراد با بودجه بیت المال و سواستفاده از نهادها و مجموعه های تهران تبلیغات چندین میلیاردی کردند و این وسط کسانیکه حرمت قانون را حفظ کردند و از رانت و پول بیت المال و دیگران استفاده نکردند باید مورد هجمه اهرمهای قدرت قرار بگیرند و تخریب شوند

دو روز است در سطح شهر و در بعضی سایتها شاهد تخریب وجهه کاندیدای محترم تهران آقای دکتر حسین طلا هستیم

بنرهای ستاد تبلیغاتی او را بعضی سازمانهای تهران کنده و از بین میبرند

بعضی سایتها او را به انجام تبلیغات میلیاردی محکوم میکنند

بعضی او را وابسته به هاشمی و دولت و . . .  میپندارند

اما حقیقت چیز دیگری است

در پست قبلی گفتم حسین طلا را سالهاست میشناسم

حسین طلا جز با توکل به خدا و فقط برای خدمت به نظام و کشور و ولایت به میدان آمد

حسین طلا تمامی پیشنهاداتی که برای تبلیغات سنگین به او شد را رد کرد

حسین طلا هیچوقت خود را وامدار کسی نکرده و نخواهد کرد

حسین طلا به کسی باج نمیدهد

حسین طلا همانند قطاری است که در حال حرکت است و همه میدانیم قطار در حال حرکت را با سنگ میزنند و کسی به قطار خاموش و ایستاده کاری ندارد

حسین طلا با خدا و ولایت و تعهد خود عهد بسته است نه با فلان گروه و شخص

حسین طلا هنوز منش و روش رزمندگی خود را حفظ کرده و یک رزمنده هیچوقت عقب نشینی نمیکند

کسانیکه حسین طلا را تخریب میکنند یقینا حضور او را در مجلس بر ضد مطامع دنیائی خود و همچون خاری در چشم اهداف قدرت طلبانه و سهم خواهانه خود میبینند ولی بدانند که حسین طلا همیشه با اقتدار و با صلابیت پشت سر رهبر خود ایستاده و کرسی مجلس برای او به سان خاکریز و سنگری در فکه و شلمچه است

حرف آخرم را در این ساعات مانده به انتخابات از ته دل و با در نظر گرفتن تقوی الهی میگویم :

حسین طلا محکم باش و استوار

(( طلا که پاک است چه منتش به خاک است ))

یا علی مدد

[ پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391 ] [ 16:49 ] [ سید علیرضا ]

تخلفات انتخاباتی و رفتن به مجلس با چه قیمتی ؟

این روزها که در شهر میگردی در و دیوار و کوی و برزن را مملو از تبلیغاتهای جور واجور کاندیداها و گروهها میبینی

فارق از اینکه این تبلیغاتها به اطلاع رسانی آحاد مردم و داغ شدن تنور انتخابات کمک میکند حاوی نکاتی است که باختصار عرض مینمایم :

۱ - طبق قانون چاپ تراکت در ابعاد مشخص باید باشد اما متاسفانه میبینیم که بعضی گروهها و بعضی اشخاص این قانون را رعایت نکرده و بصورت خودسرانه عمل میکنند

2 - طبق اعلام استاندار تهران استفاده از امکانات دولتی در تبلیغات کاندیداها ممنوع است اما باز هم میبینیم که این امر محقق نشده و بعضی گروهها و اشخاص خاص از این رانت استفاده میکنند

3 - باز هم طبق قانون نصب پلاکارد و پوستر و عکس و . . .  بر روی دیوارهای مردم ساختمانهای دولتی پلهای عابر پیاده و هوائی و تیرهای چراغ برق و درختان و علائم راهنمائی و رانندگی و . . .  ممنوع است اما باز هم با تاسف فراوان میبینیم که این امر به وفور به چشم میخورد و موارد دیگر که از قلم این حقیر خارج است

نکات مهم و قابل توجه :

سوال بنده این است . چطور اشخاصی که میخواهند در مرکز قانونگذاری کشور حضور پیدا کنند و برای کشور و مردم آن قانون وضع کنند خود در ابتدای راه با قانون شکنی و بی احترامی به حقوق شهروندی راه خود را هموار میکنند؟

آیا تعهد یک نماینده ای که اینچنین قانون را نادیده میگیرد و از تمام ابزارها برای رسیدن به هدف خود استفاده میکند میتواند امین مردم و موکلین خود باشد؟

 مساله دیگر اینکه منابع مالی این تبلیغات سنگین از کجا تامین میشود؟

و . . . . .

با تاسف فراوان این موارد از سوی بعضی اشخاص و گروهها انجام میشود که داعیه اصولگرائی و تعهد دارند ولیکن در عمل این را نمیبینیم.

 بنده در تهران شاهد هستم که تبلیغات وسیع و فراوان و گسترده جبهه متحد اصولگرایان بصورت گروهی و یا افراد منتسب به این گروه بصورت شخصی یا دو و سه نفره دیوارهای مختلف را کاغذ دیواری کرده و معبرها را فرش نموده و تیرهای چراغ برق و درختان را پر کرده است

در مقابل میبینیم که بعضی گروهها و اشخاص نیز با مظلومیت خاص در رعایت قانون و ملزم نمودن خود با احترام حقوق شهروندی در این اقیانوس تبلیغات خلاف غرق شده و به چشم نمیایند

اینجاست که میبایست عقل سلیم و متعهد و فطرت مومنان این مسائل و موارد را از هم تمیز داده و انتخاب اصلح خود را با سنگ محک التزام نامزدها و گروهشان به قانون مشخص کنند

جمعه ۱۵ اردیبهشت زمان پاسخ به این آزمون بزرگ الهی است

 

[ شنبه نهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:9 ] [ سید علیرضا ]

حسین طلا را  سالهاست میشناسم

از اون زمانی که هنوز محاسنش رشد نکرده بود و بسیجی وار لباس رزم پوشید و به جبهه رفت و شیمیائی شد  تا بعد از جنگ که درس خوند و پزشک شد و هنگامیکه مشغول کار شد و وقتیکه مسئول هیات نظارت شورای نگهبان تهران  و بعد از اون رئیس دانشکده کار وزارت کار و مسئولیت در آموزش پرورش تهران و سپس فرماندار تهران و در آخر مدیر عامل شرکت دخانیات شد

حسین طلا از اول تا الان همون شخصیت و داشته و رشد معنوی و اجتماعی کرده و هنوز هم همونه.

همیشه در اوج خستگی و فشارهای ناشی از کار و مسئولیت پذیری تبسم از صورتش محو نشده.

هیچوقت در هر جایگاهی که بوده تواضع خودش و فراموش نکرده و همیشه در خط مستقیم کشور و قانون و ولایت حرکت کرده .

حسین طلا جانباز جنگ و زخم خورده دشمنان کشور از دهه 60 تا هم اکنون بوده و هیچوقت از انقلاب سهم خواهی نکرده .

حسین طلا چه اون موقع که تهدید شد و چه اون وقتیکه توی لیست تحریم اروپا قرار گرفت و چه زمانیکه جلوی محسن هاشمی برای گران شدن بلیت مترو ایستاد ، همیشه و همیشه همون بود . ثابت قدم و محکم و قانونمند .

ذره ای از مواضع خودش عدول نکرد و معرفت طلای خودش و با مس دنیا و عواملش عوض نکرد .

حسین طلا خودش و زندگیش و  وقف کشور و ولایت کرد و همیشه توکل به خدا سرمنشاء کارهاش بوده و انشاءالله خواهد بود .

حسین طلا با پشتکار قوی و بصیرت بالا و پویائی فکر و تلاش  مضاعف و شادابی همیشگی که جوهره وجودی اون و شکل میده ، در هر سنگری که خدمت کرد منشاء خیر و برکت و تحول های عظیم بود .

من بعنوان یک شیعه ایرانی و در خط ولایت به حسین طلا افتخار میکنم و در طی این سالها لحظه ای ندیدم که از جاده مستقیم و خط ولایت انحراف پیدا کنه .

مجلس نهم با وجود امثال اون میتونه جلوه ای از تبلور انقلاب و فرزندان راستین انقلاب باشه

انشاءالله بتونه در سنگر مجلس خدمتگزار خوبی برای کشور باشه .

حسین جان ، دست حق به همراهت .

[ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 ] [ 11:2 ] [ سید علیرضا ]
بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از گذشت ۱۵ ماه و اندی دوباره به وبلاگم سر زدم

وبلاگی که دوستش داشتم و بخاطر بعضی سوء تفاهمات و برداشتهای غلط ترکش کردم

کبوتر حرم ، دوباره میخواد توی این فضا پرواز کنه

اما پر و بالش شکسته

فقط خدا میتونه التیامی بر زخمهای درونی و بیرونی من باشه

باذن الله آمدم

یا علی مدد

[ سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 ] [ 10:11 ] [ سید علیرضا ]

بسم الله الرحمن الرحیم

ضمن عرض سلام و خوش آمد گوئی حضور مومنین و مومنات که این وبلاگ را مزین میفرمایند

 پیشاپیش افضل الاعیاد ، عیدالله الاکبر ، عید سعید غدیر خم را به شما تبریک عرض مینمایم

امیدوارم خداوند رحمان و رحیم تا دم مرگ ما را

از شیعیان و محبین امیرالمومنین حضرت علی ابن ابیطالب علیه السلام قرار دهد

و از نسل ما دشمن اهل بیت قرار ندهد

 

جان زهرایت در این عید غدیر

یا امیرالمومنین دستم بگیر

 

[ یکشنبه سی ام آبان 1389 ] [ 10:38 ] [ سید علیرضا ]
همه ما خودمان را چنين متقاعد مي كنيم كه زندگي بهتري خواهيم داشت اگر:
شغلمان را تغيير دهيم
مهاجرت كنيم
با افراد تازه اي آشنا شويم
ازدواج كنيم
 
فكر ميكنيم،‌ زندگي بهتر خواهد شد اگر:
ترفيع بگيريم
اقامت بگيريم
با افراد بيشتري آشنا شويم
بچه دار شويم
 
و خسته مي شويم وقتي:
مي بينيم رييسمان نمي فهمد
زبان مشترك نداريم
همديگر را نمي فهميم
مي‌بينيم كودكانمان به توجه مداوم نيازمندند
بهتر است صبر كنيم ...
 
با خود مي گوييم زندگي وقتي بهتر خواهد شد كه :
رييسمان تغيير كند، شغلمان را تغيير دهيم
به جاي ديگري سفر كنيم
به دنبال دوستان تازه اي بگرديم
همسرمان رفتارش را عوض كند
يك ماشين شيك تر داشته باشيم
بچه هايمان ازدواج كنند
به مرخصي برويم
و در نهايت بازنشسته شويم....
 
حقيقت اين است كه براي خوشبختي، هيچ زماني بهتر از همين الآن وجود ندارد.
 
اگر الآن نه، پس كي؟
 
زندگي همواره پر از چالش است.
 
بهتر اين است كه اين واقعيت را بپذيريم و تصميم بگيريم كه با وجود همه اين مسائل، شاد و خوشبخت زندگي كنيم.
 
به خيالمان مي رسد كه زندگي، همان زندگي دلخواه، موقعي شروع مي شود كه موانعي كه سر راهمان هستند، كنار بروند:
مشكلي كه هم اكنون با آن دست و پنجه نرم مي كنيم
كاري كه بايد تمام كنيم
زماني كه بايد براي كاري صرف كنيم
بدهي‌هايي كه بايد پرداخت كنيم
و ...
بعد از آن زندگي ما، زيبا و لذت بخش خواهد بود!
 
بعد از آن كه همه ی اين ها را تجربه كرديم، تازه مي فهميم كه زندگي، همين چيزهايي است كه ما آن ها را موانع مي‌شناسيم
 
اين بصيرت به ما ياري ميدهد تا دريابيم كه جاده‌اي بسوي خوشبختي وجود ندارد. خوشبختي، خود همين جاده است.. بياييد از هر لحظه لذت ببريم.
 
براي آغاز يك زندگي شاد و سعادتمند لازم نيست كه در انتظار بنشينيم:
در انتظار فارغ التحصيلي
بازگشت به دانشگاه
كاهش وزن
افزايش وزن
شروع به كار
مهاجرت
دوستان تازه
ازدواج
شروع تعطيلات
صبح جمعه
در انتظار دريافت وام جديد
خريد يك ماشين نو
باز پرداخت قسط ها
بهار و تابستان و پاييز و زمستان
اول برج
پخش فيلم مورد نظرمان از تلويزيون
مردن
تولد مجدد
و...
 
خوشبختي يك سفر است، نه يك مقصد.
 
هيچ زماني بهتر از همين لحظه براي شاد بودن وجود ندارد.
 
زندگي كنيد و از حال لذت ببريد.
 
اكنون فكر كنيد و سعي كنيد به سؤالات زير پاسخ دهيد:
1. پنج نفر از ثروتمندترين مردم جهان را نام ببريد..
2. برنده‌هاي پنج جام جهاني آخر را نام ببريد.
3. آخرين ده نفري كه جايزه نوبل را بردند چه كساني هستند؟
4. آخرين ده بازيگر برتر اسكار را نام ببريد.
 
نم يتوانيد پاسخ دهيد؟ نسبتاً مشكل است، اينطور نيست؟
نگران نباشيد، هيچ كس اين اسامي را به خاطر نمي آورد..
 
روزهاي تشويق به پايان مي رسد! نشان هاي افتخار خاك مي گيرند! برندگان به زودي فراموش ميشوند!
 
اكنون به اين سؤالها پاسخ دهيد:
1. نام سه معلم خود را كه در تربيت شما مؤثر بوده‌اند ، بگوييد.
2. سه نفر از دوستان خود را كه در مواقع نياز به شما كمك كردند، نام ببريد.
3. افرادي كه با مهرباني هايشان احساس گرم زندگي را به شما بخشيده‌اند، به ياد بياوريد.
4. پنج نفر را كه از هم صحبتي با آن ها لذت مي بريد، نام ببريد.
حالا ساده تر شد، اينطور نيست؟
 
افرادي كه به زندگي شما معني بخشيده‌اند، ارتباطي با "ترين‌ها" ندارند، ثروت بيشتري ندارند، بهترين جوايز را نبرده‌اند ....
 
آنها كساني هستند كه به فكر شما هستند، مراقب شما هستند، همان هايي كه در همه ی شرايط، كنار شما مي مانند ...
 
كمي بيانديشيد. زندگي خيلي كوتاه است.
 
شما در كدام ليست قرار داريد؟ نمي دانيد؟
اجازه دهيد كمكتان كنم.
شما در زمره ی مشهورترين نيستيد...،
 
شما از جمله كساني هستيد كه من برای اینکه مطلبم را بخوانید تلاش کردم و مطلب با ارزش را برای فرد با ارزش در وبلاگ قرار دادم
[ شنبه بیست و نهم آبان 1389 ] [ 10:42 ] [ سید علیرضا ]
 حاضر جوابی های کودکانه
 
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد. 
معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجودى پستاندارعظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد. 
دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ 
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ
نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ 
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید.
************ ********* ********* ********* **
یک روز یک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد. 
ناگهان متوجه چند تار موى سفید در بین موهاى مادرش شد. 
از مادرش پرسید: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفیده؟
مادرش گفت: هر وقت تو یک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوی، یکى از موهایم سفید مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهمیدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفید شده! 
************ ********* ********* ******
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس یادگارى بگیرد. معلم هم داشت همه بچه‌ها را تشویق می‌کرد که دور هم جمع شوند. 
معلم گفت: ببینید چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شدید به این عکس نگاه کنید و
بگوئید : این احمده، الان دکتره. یا اون مهرداده، الان وکیله. 
یکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: این هم آقا معلمه، الان مرده.
************ ********* ********* ********* ********
معلم داشت جریان خون در بدن را به بچه‌ها درس مى‌داد. براى این که موضوع براى بچه‌ها روشن‌تر
شود گفت بچه‌ها! اگر من روى سرم بایستم، همان طور که مى‌دانید خون در سرم جمع مى‌شود و صورتم قرمز مى‌شود. 
بچه‌ها گفتند: بله 
معلم ادامه داد: پس چرا الان که ایستاده‌ام خون در پاهایم جمع نمى‌شود؟ 
یکى از بچه‌ها گفت: براى این که پاهاتون خالى نیست
[ دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389 ] [ 15:7 ] [ سید علیرضا ]

اندیشه های زندگی


 The best cosmetic for lips is truth

زیباترین آرایش برای لبان شما راستگویی
 
for voice is pray برای صدای شما دعا به درگاه خداوند
 
for eyes is pity برای چشمان شما رحم و شفقت 

 
for hands is charity برای دستان شما بخشش
 
for heart is love برای قلب شما عشق

 
and for life is friendship و برای زندگی شما دوستی هاست 
 
No one can go back and make a new start

هیچ کس نمیتونه به عقب برگرده و همه چیز را از نو شروع کنه
 
Anyone can start from now and make a brand new ending

ولی هر کسی میتونه از همین حالا عاقبت خوب و جدیدی را برای خودش رقم بزنه 
  
God didn't promise days without pain

خداوند هیچ تضمین و قولی مبنی بر این که حتما روزهای ما بدون غم بگذره

 
 
laughter without sorrow , sun without rain,

خنده باشه بدون هیچ غصه ای، یا خورشید باشه بدون هیچ بارونی، نداده
 
but He did promise strength for the day, comfort for the tears

ولی یه قول رو به ما داده که اگه استقامت داشته باشیم در مقابل مشکلات

 تحمل سختی ها رو برامون آسون میکنه
 
and light for the way و چراغ راهمون میشه 
 
Disappointments are like road bumps, they slow you down a bit

نا امیدی ها مثل دست اندازهای یک جاده میمونن


ممکنه باعث کم شدن سرعتت در زندگی بشن


but you enjoy the smooth road afterwards

ولی در عوض بعدش از یه جاده صاف و بدون دست انداز بیشتر لذت خواهی برد
 
Don't stay on the bumps too long

بنابر این روی دست اندازها و ناهمواریها خیلی توقف نکن


 
Move on

به راهت ادامه بده

 
 
When you feel down because you didn't get what
you want just sit tightand be happy

وقتی احساس شکست میکنی که نتونستی به اون چیزی که می خواستی برسی ناراحت نشو
 
because God has thought of something better to give you

حتما خداوند صلاح تو رو در این دونسته و برات آینده بهتری رو رقم زده
 

 
When something happens to you ,good or bad,

وقتی یه اتفاق خوب یا بد برات میافته همیشه
 
consider what it means

دنبال این باش که این چه معنی و حکمتی درش نهفته هست
 
There's a purpose to life's events

برای هر اتفاق زندگی دلیلی وجود دارد 


 
to teach you how to laugh more or not to cry too hard

که به تو می آموزد که چگونه بیشتر شاد زندگی کنی و کمتر غصه بخوری


 
You can't make someone love you

تو نمیتونی کسی رو مجبور کنی که تو رو دوست داشته باشه

 
 
all you can do is be someone who can be loved

تمام اون کاری که میتونی انجام بدی

 
اینه که تبدیل به آدمی بشی که لایق دوست داشتن هست 


 
the rest is up to the person to realize your worth

و عاقبت کسی پیدا خواهد شد که قدر تو رو بدونه
 
It's better to lose your pride to the one you love

بهتره که غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی تا این که
 
than to lose the one you love because of pride

کسی رو که دوست داری به خاطر غرورت از دست بدی

 
 
We spend too much time looking for the right person to love

ما معمولا زمان زیادی رو صرف پیدا کردن آدم مناسبی برای دوست داشتن
 
or finding fault with those we already love یا پیدا کردن عیب و ایراد کسی که قبلا دوستش داشتیم میکنیم

 
 
when instead باید به جای این کار


we should be perfecting the love we give در عشقی که داریم ابراز میکنیم کامل باشیم

 


Never abandon an old friend

هیچوقت یه دوست قدیمیت رو ترک نکن

 
 
You will never find one who can take their place

چون هیچ زمانی کسی جای اون رو نخواهد گرفت 


 
Friendship is like wine دوستی مثل فرش دست بافت میمونه


 
older it gets better as it grows

که هر چی کهنه تر بشه ارزشش بیشتر میشه

 
 
When people talk behind your back, what does it mean?

وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟
 
Simple ! It means that you are two steps ahead of them

خیلی ساده !

 

یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری 


 
So, keep moving ahead in Life

 

پس به مسیرت در زندگی ادامه بده

[ چهارشنبه نوزدهم آبان 1389 ] [ 15:5 ] [ سید علیرضا ]
سلامی دوباره

شکر خدا حالم داره مساعد میشه

 

مطلب زیر از نیویورک برایم ارسال شده است :

 

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد 

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد .


او گفت ای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!


دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی .


گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟!


سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اورده ای ؟

کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت : تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟!!


چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد .

گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من  حرف بزن .

گفت من که غرق خواهش دنیا هستم  چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

[ پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 ] [ 9:54 ] [ سید علیرضا ]

ضمن سلام و عرض ادب خدمت تمامی دوستان ارجمند و بازدیدکنندگان گرامی این وبلاگ

مدتی نتوانستم وبلاگ را به روز نمایم

هم اکنون به اطلاع تمامی عزیزان و بزرگواران میرسانم تا مدتی بعلت کسالت روحی که نیازمند استراحت میباشم ، قادر به اداره این وبلاگ که بسیار آن را دوست میدارم نیستم

به امید آنکه هر چه زودتر دوباره درب این خانه را باز نمایم و نفس های عطر آگین شما بندگان خوب خدا را استشمام نمایم

 

یا امام رضا :

غلام کوی تو هستم مرا به کس مفروش

ببین تو اشک دو چشمم مرا به کس مفروش

 

از همه عزیزان التماس دعا دارم

کبوتر حرم - سید علیرضا

[ یکشنبه بیست و هشتم شهریور 1389 ] [ 15:52 ] [ سید علیرضا ]
افطاری اهالی نفاق و دشمنان نظام و بعضی دوستان غقلت زده ایشان در منزل عبدالله نوری

عکسها را در ادامه مطالب ببینید

 

مهمانی و افطاری عبدالله نوری برگزار شد و در آن از اصلاح طلبان میانه رو تا افراطیون و متهمین به فتنه و ملی-مذهبی ها و سید حسن خمینی و برادرانش شرکت کردند. به گزارش جهان این مراسم که بدون سخنرانی بود به محلی برای گفت وگو میان مهمانان مبدل شد.

 گفتنی است در این میهمانی چهره هایی چون مهدی کروبی، سیدمحمد خاتمی، سید حسن، سید یاسر و سیدعلی خمینی، احمد منتظری، سعید حجاریان، محمد نوری زاد، محمد موسوی خوئینی ها، حسن اسدی زیدآبادی، صفدرحسینی، محسن آرمین، علیرضا رجائی، علی حکمت، موسوی لاری، محمود حجتی، فیض الله عرب سرخی، محمد عطریانفر، احمد خرم، هاشم آقاجری، محمدرضا خاتمی، عباس عبدی، فریبرزرئیس دانا، سازگارنژاد، احمد قابل، رضا تهرانی، بیژن زنگنه، سید سراج الدین موسوی، جواد اطاعت، بهزاد نبوی، حبیب الله پیمان، حمیدرضاجلائی پور، غلامحسین کرباسچی، احمد صدرحاج سید جوادی، هاشم صباغیان، محمد مجتهد شبستری، محمدجواد مظفر، سید محمد موسوی بجنوردی، عبدالله رمضان زاده، ابوالقاسم سرحدی زاده، علی خاتمی، قدرت الله علیخانی، محمدعلی ابطحی، محمد نعیمی پور، مرتضی کاظمیان، علی شکوری راد، علیرضا علوی تبار، هادی قابل، اسحاق جهانگیری، مصطفی ملکیان، غلامعباس توسلی، مجیدانصاری، محمد ملکی، حسین انصاری راد، هرمیداس باوند حضور داشتند.


ادامه مطلب
[ دوشنبه یکم شهریور 1389 ] [ 14:3 ] [ سید علیرضا ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

بسم الله الرحمن الرحیم
از دیماه 1388 با این وبلاگ در سیستم پارسفا مشغول بودم.
از 8/3/89 اینجا در خدمتم
امیدوارم اهل بیت رسول الله ما را کبوتر حرم خود قبول نمایند و بتوانییم در راه حق و حقیقت قدم برداریم
دوره آخرالزمان شناخت بین حق و باطل سخت است
چراغ ولایت رهنمای ماست
سخن مولا علی ع سرلوحه بنده است
حق را بگوئید حتی اگر به ضرر شما باشد

خداوند ما را از شر فساد آخرالزمان نگه دارد

خداوند شر فتنه گران را به خودشان برگرداند

خداوند دشمنان محمد و آل محمد ص را منکوب نماید

اللهم عجل لولیک الفرج

منتظر انتقادات و پيشنهادات همه عزيزان هستم

آدرس پست الكترونيك بنده :
alirezahosein128@gmail.com

ضمنا ارشيو مطالب گذشته بنده به آدرس ذيل ميباشد :
www.komeil128.parsfa.com
امکانات وب
application/x-shockwave-flas" data="http://rasekhoon.net/_js/mediaplayer.swf?file=http://song.rasekhoon.net/001/K.117.mp3" height="20" width="455">

Flash Required

Flash is required to view this media. Download Here.